سال اول - شماره ۱۲۹
شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۲ - ۹ ذيحجه ۱۴۲۴ - ۳۱ ژانويه ۲۰۰۴
نقد و نان قرض دادن
ايلنا: بهاءالدين خرمشاهي معتقد است كه نقد در ايران به بي انصافي و نان قرض دادن آلوده شده است.

خرمشاهي، حافظ پژوه و پژوهشگر علوم قرآني در گفت وگو با خبرنگار ادبي ايلنا، با بيان مطلب فوق، درباره تأثير برگزاري مراسم ادبي و قدرداني از منتقدان گفت: هر انساني از قدرشناسي ديگران نسبت به كارش خوشحال مي شود و ما اين كار را در قرآن هم آن جا كه خداوند به پيامبر مي فرمايد: «ورفعنا لك ذكرك» (و تو را بلند آوازه داشتيم) مشاهده مي كنيم.خرمشاهي دراين باره افزود: نام نيك از خواسته هاي هر انسان سالمي است، اما دنبال نام نيك بودن با شهرت طلبي فرق دارد، شهرت طلبي مثل ثروت طلبي است مثل هرچيزي كه ابزاري نگاه كردن به آن، بي معنايش مي كند، اما هركسي دوست دارد در كاري كه انجام مي دهد توسط متخصصان آن فن مورد تأييد قراربگيرد.وي در پاسخ به اين يادآوري كه به نظر مي آيد چند سالي است برخلاف ديگر مراسم ادبي كه از نويسند گان تقدير مي شد، از منتقدان تقدير مي شود، گفت: نقد ادبي در جهان چنان پيشرفتي كرده است كه هركس در اين زمينه اثري بزرگ پديد بياورد مانند كسي است كه يك رمان يا ديوان شعر پديد آورده است، اين ها هم فرآورده فرهنگي است و منتقدان نيز جزو فرهنگ سازان ما هستند. اين محقق علوم انساني در اين باره به قول سعدي استناد كرد كه مي گويد؛ «ارتكلم را عيب نگيرند بر بلاغتش نيفزايد»، و افزود: نقد باعث رشد شاعران و نويسندگان و آگاهي خوانندگان مي شود و شاعر امروز نمي تواند تنها با غريزه شاعرانه يا هنري شعر بگويد، او بايد به دانش تئوريك و نظري هم مجهز باشد و اين چيزي است كه منتقدان توليد مي كنند.وي در موردكيفيت داوري هاي جوايز ادبي اظهار داشت: اين كه بشر بتواند در داوري كاملا عادلانه رفتار بكند آرزويي هميشگي بوده است، ما آرماني به نام انصاف داريم، ولي اين كه در عمل چقدر آن را اجرا مي كنيم حرف ديگري است، براي مثال ما خط خوب را مي شناسيم اما تا چه حد مي توانيم به آن خط خوب نزديك شويم؟ مؤلف «حافظ شناسي» در اين باره تصريح كرد: نقد امروز، به بي انصافي و نان قرض دادن آلوده شده است، البته نه تنها نقد ادبي به اين عارضه گرفتار شده است، بلكه درباره نقد بيشتر هنر ها اين اتفاق افتاده است.گردآورنده «دانش نامه قرآن» همچنين اظهار داشت: بيش از ۵۰ درصد از نقد ها براي حمله به پديد آورنده يا براي تعريف از صاحب اثر، نوشته مي شود، اما اگر كسي وجدان خود را مبنا قرار بدهد و اثري را نقد كند ما مي توانيم بگوييم يك نقد قابل قبول داريم و اگر ۵۰ درصد آثار ما همراه با وجدان نقد شود بايد خوشحال باشيم.اين پژوهشگر در پايان اين گفت وگو اظهار داشت: هر چه روزگار پيش مي رود جامعه و ذهن ها، انتقادي تر مي شود، البته كار انبوه به معني خوب بودن نيست، حتي گاهي نتيجه عكس دارد، اما در كل وقتي تعداد زيادي به يك كار بپردازند استعداد هاي درخشان هم در ميان آن ها كشف مي شود.
كشف شهري باستاني متعلق به۳۵۰۰ سال پيش در مصر
ايسنا: وزير فرهنگ مصر اعلام كرد، شهر باستاني آلفانتين كه متعلق به ۳۵۰۰ سال پيش است، در آسوان (شهري واقع در جنوب مصر) كشف شد. به گزارش سرويس بين الملل ايسنا، به نقل از سايت اينترنتي آتن نيوز، فاروق حسني، وزير فرهنگ مصر افزود، يك هيات مشترك از باستان شناسان مصري و آلماني اتاق هاي مكعب شكلي را با اندازه هاي متفاوت كشف كردند، كه در آنها اثراتي از وسايل مهر و موم ديده شده است. دكتر طاها هواس، دبيركل شوراي عالي آثار عتيقه در اين باره گفت: اين هيات هم چنين بخشي از يك در را پيدا كردند كه نام هوروس، يكي از مقامات ارشد تبس، بر روي آن حك شده بود، تاريخ ساخت اين در به اوايل قرن اول بر مي گردد.
معرفت فلسفي منتشر شد
مهر: نخستين شماره از نشريه معرفت فلسفي در ۱۲۰ صفحه منتشر شد. اين نشريه كه از سوي مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) منتشر مي شود تلاش دارد تا ديدگاه هاي محققانه و منتقدانه به مسائل مطرح در حوزه علوم فلسفي را به دور از گرايش هاي غربي و شرقي در معرض ديد و قضاوت فرهيختگان قراردهد، از نگاه اين نشريه نقد و بازسازي انديشه هاي فلسفي اسلامي، نگاه نقادانه و محققانه به محصولات فكر فلسفي كه از آبشخور پيش فرض هاي غير اسلامي باليده اند، و اعتماد به نفس در ارائه زيرساخت هاي نوين، بر اساس آموزه هاي اسلام، سه عنصر تلاشي است كه مي خواهد در بازسازي تمدن عظيم و گرانسنگ اسلامي در قرن بيست ويكم ثمر بخش باشد. اين نشريه به مدير مسئولي علي مصباح منتشر مي شود و متاسفانه به فاصله زماني انتشار اين فصلنامه نيز اشاره اي نشده است، در شماره نخست اين نشريه مي خوانيم: نخستين سخن، ميزگرد فلسفه شناسي(۱): چيستي فلسفه/ با حضور مصباح يزدي و محمد لگنهاوزن، آيا فلسفه اسلامي داريم؟ / عبدالرسول عبوديت، الحاد، شك، يا ايمان؟ نقد وبررسي مقاله «پيش فرض بودن الحاد» / ميشل اسكريون ؛ هادي صادقي، تجربه گرايي معتدل و ناكامي آن در تبيين توجيه پيشين / لورنس بونجور؛ ترجمه رضا صادقي، مفاهيم كلي / سيد محمود نبويان.
اشتهاي پايان ناپذير
خانه: ديالكتيك امنيت و اضطراب
012591.jpg
مجيد تفرشي:

واكنش لندن به خاطرات محمد ساعد

در پي درگذشت محمد ساعد مراغه اي (ساعدالوزاره) نخست وزير، وزير خارجه و ديپلمات كهنسال ايراني در دهم آبان ۱۳۵۲ (اول نوامبر ۱۹۷۳) روزنامه اطلاعات و به تبع آن تهران جورنال روزنامه انگليسي زبان موسسه اطلاعات مصاحبه اختصاصي و منتشرنشده اي از ساعد را به چاپ رساندند. ساعد در اين مصاحبه مدعي شده بود كه در جريان شهريور ۱۳۲۰ و خروج رضا شاه از ايران كه وي سفير كبير ايران در مسكو بود، سر استافورد كريپس سفير كبير بريتانيا در مسكو در مذاكراتي به وي گفته بود كه دولت هاي بريتانيا و شوروي خواستار آنند كه به جاي وليعهد (محمد رضا شاه بعدي) يكي از فرزندان جوانتر رضا شاه به سلطنت برسد. كريپس همچنين از ساعد خواسته بود تا براي انجام اين نقشه سمت نيابت سلطنت را پذيرا شود.

ساعد در اين مصاحبه گفته بود كه با پرخاش به پيشنهاد دو دولت مقتدر آن زمان جواب رد داده و آنها را از دخالت در امور ايران برحذر داشته بود. سفارت بريتانيا در تهران طي استعلامي از واحد پژوهش وزارت خارجه آن كشور خواستار بررسي اين مسئله شد. مدتي بعد كريس رندل محقق و ديپلمات انگليسي در نامه مورخ سي ام نوامبر خود در اين باره نوشت: «تنها نامزدهاي مورد نظر دولت بريتانيا براي جانشيني (رضا شاه) وليعهد يا همان شاه فعلي و برخي از بازماندگان رژيم پيشين قاجار بوده است.» اين نامه موجب ارسال يك تكذيب نامه رسمي از سوي سفارت انگليس در تهران به روزنامه اطلاعات شد.

ارتش و خريدهاي پايان ناپذير نظامي ايران


چنان كه پيش از اين گفته شد يكي از مهمترين وجوه اگر نگوييم مهمترين وجه ارتباط ايران و بريتانيا مسئله مبادلات و همكاري هاي تسليحاتي دو كشور بود. پيتر رمزباتوم در دو گزارش مقايسه اي جالب توجه به بررسي موازي ديدگاه هاي دو كشور در اين مسئله پرداخته است. وي نام اين دو گزارش را برحسب نام كاخ اصلي محل اقامت شاه و محل ساختمان اصلي سفارت بريتانيا به ترتيب «ديدگاه نياوران» و «ديدگاه خيابان فردوسي» ناميده است.به گفته سفير بريتانيا در تهران، علاقه سيري ناپذير محمد رضا شاه در مورد جمع آوري سلاح و خريدهاي نظامي از آن جا ناشي مي شد كه: «بعضي اوقات به نظر مي رسد كه شاه خود را به عنوان نماينده مشيت الهي باور دارد. برنامه اي به دنبال برنامه اي ديگر اجرا مي شود و يا بيش از ظرفيت و اندازه لبريز مي شود. ... اين تنها بعثي هاي ترش رو نيستند كه اين تحولات را بدشگون مي دانند، حتي دوستان ناظر كه براي شاه آرزوهاي خوبي دارند نيز گاهي از زياده روي هاي او در هراسند و در اين انديشه اند كه پس از غرور ممكن است سقوط پديدار شود.»

به گفته رمزباتوم در شرايطي كه محمد رضا شاه در انديشه ايجاد يك امپراتوري منطقه اي و افزايش مهارت ها و قابليت هاي كشورش بود، ايران همچنان از عدم مشاركت عمومي در برنامه هاي دولتي رنج مي برد. به گفته رمزباتوم شاه همچنان در كابوس دوران جواني خود و سلطه روس و انگليس بر كشورش به سر مي برد و قادر به رهايي فكر خود از انديشه سلطه نيمه استعماري آنان بر ايران نيست. از اين رو رفتار وي نيز در مناسبات بين المللي و پناه بردن وي به آمريكا از شر روسيه و انگليس براساس همين ذهنيت شكل مي گيرد. با اين همه سفير بريتانيا معتقد بود كه به رغم روابط بسيار خوب ايران و غرب تلاش بي حد شاه براي دستيابي به سلاح هاي مدرن به جاي آن كه موجب حفظ امنيت كشورش از شر شوروي شود ممكن است برعكس، روس ها را براي دست اندازي به منطقه خليج فارس بيشتر تحريك كند.

درهمين ارتباطآر.ايچالينگورث R.H.Ellingworth)) (كاردار سفارت بريتانيا در تهران در گزارش مبسوط و محرمانه ديگري به تاريخ ۲۹ مه ۱۹۷۳ (نهم خرداد ۱۳۵۲) به بررسي تفصيلي ضعف ها و قدرت هاي نيروهاي مسلح ايران پرداخت. در اين گزارش با اشاره به افزايش ۲۸ درصدي خريدهاي خارجي نظامي ايران از يك سو و گسترش روزافزون پادگان ها و ديگر مراكز نظامي اين كشور تاكيد شده كه به رغم خريد مدرن ترين تسليحات و وارد كردن روزآمدترين تجهيزات فناوري نظامي از آمريكا و انگليس در بسياري موارد نبود نيروي كارآمد مانع بهره وري كامل اين كشور از اين امكانات شده است. با اين همه الينگورث در پايان گزارش خود تاكيد دارد كه برخلاف بلندپروازي هاي نظامي شاه، ارتش ايران هنوز آمادگي حمله به ديگر كشورها را نداشته و مشكلات لجستيكي و مديريتي و كمبود نيروي ماهر موجب شده تا دامنه عملياتي آن بسيار محدود باشد.

در يك گزارش مبسوط تحليلي مستقل از روند به شدت صعودي خريدهاي تسليحاتي ايران خبر داده شده است. اين گزارش نشان مي دهد كه خريدهاي رسمي و علني نظامي خارجي ايران از ميزان ۱۲۵ ميليون دلار در سال مالي ۱۹۶۳- ۱۹۶۲ به بيش از ۲ ميليارد دلار در سال مالي ۱۹۷۴- ۱۹۷۳ (تخمين) افزايش يافته است. مطابق اين گزارش، روند خريدهاي نظامي خارجي ايران در طول دهه هاي ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ ميلادي بدين شكل بوده است: (ارقام به ميليون دلار ارائه شده است).

۱۹۶۳- ۱۹۶۲: ۱۲۵ ۱۹۶۴،- ۱۹۶۳: ۱۷۰، ۱۹۶۵- ۱۹۶۴: ۱۹۵ ۱۹۶۶،- ۱۹۶۵: ۲۱۷، ۱۹۶۷- ۱۹۶۶: ۲۶۰ ، ۱۹۶۸- ۱۹۶۷: ۴۸۰،

۱۹۶۹- ۱۹۶۸: ۴۹۵ ، ۱۹۷۰- ۱۹۶۹: ۵۰۵، ۱۹۷۱- ۱۹۷۰: ۷۷۹ ، ۱۹۷۲- ۱۹۷۱: ۱۰۲۳،

۱۹۷۳- ۱۹۷۲: ۱۳۸۰، ۱۹۷۴- ۱۹۷۳

(تخمين): بيش از ۲۰۰۰

بر اين اساس متوسط افزايش سالانه خريدهاي تسليحاتي ايران ۴/۱۳ درصد بوده كه رقم بسيار بالايي در ميان كشورهاي توسعه نيافته بوده است. اگر در سال هاي پاياني دهه شصت و دو سال نخست دهه هفتاد ميلادي تانك هاي سنگين چيفتن محور اصلي مذاكرات و معاملات زرهي ايران و بريتانيا بود، سال ۱۹۷۳ بي گمان از نظر بازار معامله نيروهاي زرهي به تانك هاي جديد سريع، سبك و در اصطلاح نظامي، سوار زرهي موسوم به «اسكورپيون» تعلق داشت. براساس اسناد موجود آرشيوهاي انگليس در آن سال ايران تعداد ۲۵۰ تا از اين نوع تانك هاي انگليسي را سفارش داد و البته بعداً بر اين تعداد باز هم افزود. بسياري از مذاكرات كتبي و حضوري نظامي مقامات دو كشور در سال ۱۹۷۳ در مورد جزئيات اين معامله و برخي مشكلات تكنيكي اين نوع تانك بود.اين معاملات منحصر به نيروي زميني ارتش ايران نبود. براساس گزارش هاي منتشر شده در روزنامه هاي انگليسي، نيروي دريايي ايران در تاريخ دهم نوامبر همان سال (۱۹ آبان ۱۳۵۲) از يك خريد عمده بيش از يكصد ميليون پوندي نيروي دريايي ايران از بريتانيا از جمله سفارش يك رزمناو غول پيكر خبر دادند.

چپمن پينچر (Chapman Pincher) نويسنده و تحليلگر جنجالي مسايل نظامي در روزنامه ديلي اكسپرس با افشاي اين قرارداد پنج ماه پس از اتمام مذاكرات نهايي آن، بهاي رزمناو را به تنهايي حدود ۵۰ ميليون پوند تخمين زده بود كه با احتساب بهاي بالگردهاي مربوط به آن و همچنين سيستم ضد موشكي آن به بيش از يكصد ميليون پوند بالغ مي شد. براساس يك سند سري بريتانيايي مورخ بيستم ژوئن ۱۹۷۳ (۳۰ خرداد ۱۳۵۲)، مذاكرات نهايي براي فروش اين رزمناو و ديگر تجهيزات دريايي به ايران در خلال ديدار مقامات ارشد نيروي دريايي ايران از لندن و مذاكرات پانزدهم ژوئن آنان با مقامات وزارت دفاع بريتانيا صورت گرفت.

بالا گرفتن حجم و دامنه خريدهاي نظامي ايران از غرب و به خصوص آمريكا و بريتانيا موجب شده بود كه به رغم دوستي ها و پيوندهاي راهبردي اين دو كشور رقابت ها و تلخي هايي نيز در ميان آنان در مورد منافع جزئيات قراردادها و منافع ناشي از آنها ايجاد شود. سفارت بريتانيا در واشنگتن در گزارشي به تاريخ يازدهم ژانويه (۲۱ دي ماه ۱۳۵۱) كه با عنوان محرمانه و فقط براي رويت اتباع بريتانيا طبقه بندي شده از شكايت آمريكايي ها از پنهان كاري بريتانيايي ها در عدم اطلاع رساني در مورد مذاكرات و قراردادهاي نظامي خبر داده بود.در اين گزارش «جي.سي.مابرلي» سفير بريتانيا در واشنگتن خطاب به وزارت خارجه در لندن تاكيد كرد: «ما فكر مي كنيم بهتر اين است كه به عنوان يك قانون عمومي ما نبايد به روش خود ادامه داده و مذاكرات خود و جزئيات فروش جنگ افزار به ايران را به اطلاع مقامات وزارت خارجه آمريكا نرسانيم به خصوص زماني كه مسايل اقتصادي و يا موضوعات مربوط به شركت هاي خصوصي بريتانيايي در ميان است.»

سر شاپور ريپورتر و جايگاه وي در روابط ايران و بريتانيا در سال ۱۹۷۳ بسيار مشكل است كه تنها از خلال نوشته هاي متنوع و مختلفي كه در ايران در مورد سر شاپور ريپورتر مامور امنيتي، افسر اطلاعاتي و روزنامه نگار زرتشتي بريتانيايي ايراني و هندي تبار به چاپ رسيده به جايگاه واقعي وي در مناسبات دو كشور دست يافت. با اين همه مجموعه اسناد آزاد شده در مورد ايران در سال ۱۹۷۳ در آرشيو ملي بريتانيا تنها به دو نقش مشخص از كارآيي هاي گوناگون وي اشاره دارند. نخست: تهيه گزارش هاي توجيهي و تهيه خطوط كلي مذاكرات براي ملاقات هاي وزرا و ديگر مسئولان ارشد بريتانيا (بريفينگ) براي ديدار با مسئولان ايراني. دوم: مشاوره و ايفاي نقش واسطگي علني و غير آشكار در قراردادهاي مختلف نظامي بين دو كشور. براي نمونه چه در مورد فروختن تانك هاي سبك اسكورپيون به ايران و چه در مورد شكايت هاي ناشي از كاركرد آنها، اين ريپورتر بود كه نقش پيغامبر را در ميان دو سوي قرارداد برعهده داشت.

ديدار وزير دفاع بريتانيا از ايران:

برنامه سفر لرد كرينگتون وزير دفاع بريتانيا به تهران در خلال سفر سال ۱۹۷۲ شاه به لندن تدارك ديده شد. كرينگتون از ۳۰ سپتامبر تا سوم اكتبر ۱۹۷۳ (هشتم تا يازدهم مهر ۱۳۵۲) در تهران به سر برد. وي در اين سفر علاوه با شاه، امير عباس هويدا نخست وزير، رضا عظيمي وزير جنگ و فرماندهان نظامي ايران از تيم نظامي انگليسي آموزش تانك هاي چيفتن در شيراز نيز ديدن كرد. در گزارشي كه سفارت انگليس در مورد اين سفر تهيه كرده تاكيد شده است در مذاكرات شاه و كرينگتون شاه بيشتر نگران مشكلات تكنيكي تانك هاي انگليسي ارتش ايران بود و به خصوص در مورد كاركرد ناقص موتورهاي بي اچ بي ۶۵۰ تانك هاي چيفتن شكايت داشت. با اين همه كرينگتون شخصاً به شاه اطمينان داد كه به سرعت دستور رفع اين مشكلات را بدهد.

از مقايسه جزئيات مذاكرات شاه و ديگر مقامات ايراني از يك سو و سياستمداران گوناگون خارجي از سوي ديگر چنين بر مي آيد كه نظرات بيشتر مقامات ايراني تاثير چنداني در اين گفت وگوها نداشته و اغلب شخص شاه در جزيي ترين مسايل كشوري و بين المللي مداخله كرده و شخصاً در همه تصميم گيري ها دخالت مي كرد. در شرايطي كه برخي از پژوهشگران اين امر را ناشي از آگاهي و حضور ذهن شاه مي دانند، عده اي ديگر اين امر را از جمله علايم عمق خودكامگي در ايران و اشاعه فرهنگ فردسالارانه و جلوگيري از مسئوليت پذيري مسئولان ذي ربط در ايران عصر پهلوي دوم مي دانند.

روابط ايران و شوروي


بر اساس اسناد جديداً آزاد شده انگليسي ايران و شوروي از جهات مختلفي داراي روابط پيچيده و چند چهره اي بودند. روس ها از يك سو به شدت نگران گسترش روزافزون مناسبات سياسي و نظامي ايران با آمريكا و انگليس بودند و از سوي ديگر رسيدن به اهداف خود در خاورميانه و خليج فارس را تا حد زيادي از طريق بسط دوستي با ايران مي دانستند. ايران نيز از سويي نگران زياده خواهي هاي همسايه شمالي خود به ويژه در خليج فارس، عراق، ديگر مناطق خاورميانه و اقيانوس هند بود و از سوي ديگر براي ايجاد موازنه قدرت ميان مطامع بلوك غرب و شرق نيازمند و محكوم به داشتن روابطي دوستانه با شوروي بود.گزارش ديدار محمد رضا شاه با الكسي كاسيگين صدر هيات رئيسه اتحاد جماهير شوروي در تهران در روز بيستم مارس ۱۹۷۳ (بيست و نهم اسفند ۱۳۵۱) در كمتر از چند ساعت توسط امير اسدالله علم وزير دربار حكومت پهلوي به اطلاع پيتر رمزباتوم سفير انگليس رسيد. به گفته علم و به تبع آن گزارش بسيار محرمانه رمزباتوم، شاه و كاسيگين در بسياري موارد از جمله سياست شوروي در خليج فارس اختلاف نظرهاي جدي داشته اند. در اين ديدار شاه همچنين از تداوم دخالت شوروي در جريان درگيري هاي پاكستان و هندوستان ابراز نگراني كرده بود. از سوي ديگر دولت هاي غربي به ويژه آمريكا و انگليس نگران بسط مناسبات اقتصادي ايران و شوروي بودند و از اين رو با طرح مداوم خطرات جدي اتحاد شوروي براي تماميت ارضي ايران و تشديد نگراني هاي شاه قصد خارج كردن اين رقيب اقتصادي از صحنه را داشتند.

سر جان كيليك (Sir John Killick) سفير كبير وقت بريتانيا در مسكو در تاريخ اول آگوست ۱۹۷۳ (۱۱ مرداد ۱۳۵۲) طي گزارش مبسوط و محرمانه اي خطاب به سر آنتوني پارسونز مدير كل امور خاورميانه و سفير كبير بعدي بريتانيا در ايران، خطرات احتمالي اتحاد جماهير شوروي عليه ايران را مورد تاكيد قرار داد. براساس اين گزارش، در اين دوره سياست شوروي در خليج فارس «توام گام به گام و محتاطانه» بوده است. ... دخالت آشكار در اين منطقه چه از نظر نظامي و چه از نظر ايدئولوژيكي با منافع اين كشور سازگاري ندارد.«در اين گزارش به عنوان نظر شخصي نويسنده تاكيد شده كه در مورد شيوه برخورد با سياست هاي منطقه اي شوروي اختلاف نظراتي ميان مقامات ايران و انگليس وجود دارد.با اين همه پارسونز در پاسخ خود به اين گزارش با تاكيد بر طبيعي بودن نگراني ها و حساسيت هاي بيشتر ايران در مورد خطرات احتمالي اتحاد شوروي به دليل هم مرزي اين دو كشور، بر هماهنگي كامل ميان ديدگاه هاي شاه و دولت انگليس در مورد برخورد با سياست هاي منطقه اي شوروي وجود ندارد. پارسونز معتقد بود كه وابستگي هاي كشورهاي نفت خيز عرب خاورميانه به آمريكا موجب شده بود كه توجه شوروي بيش از حد طبيعي به سوي ايران و خليج فارس معطوف شود.در آن هنگام حساسيت موضوع روابط ايران و شوروي تا حدي بود كه بيشتر سفارتخانه هاي غربي در ايران در اين مورد به تهيه و تبادل اطلاعات و گزارش هاي تفسيري خود مي پرداختند. اچ. دي وايت سفير وقت استراليا در تهران در يك گزارش مفصل محرمانه مورخ ۲۶ جولاي ۱۹۷۳ (پنجم مرداد ۱۳۵۲) كه رونوشت بخش عمده اي از آن به سفير بريتانيا در تهران و وزارت خارجه آن كشور ارائه شده، به بررسي مفصل سابقه و وضعيت كنوني جنبه هاي مختلف روابط ايران و شوروي در آن زمان پرداخت.در اين گزارش محرمانه از هجوم فزاينده ايران براي خريد جنگ افزارهاي مدرن غربي و اصرار شاه براي كنترل خليج فارس از يك سو و بهبود روابط ايران و چين از جمله دلايلي بودند كه موجب نگراني شوروي در مورد ايران شده بود. در بخشي از اين گزارش در همين ارتباط ذكر شده است: «البته شاه از خطرات رقابت چين و شوروي در ايران آگاه است. ولي اين احتمال وجود دارد كه در ذهن وي اين نقشه وجود دارد كه بازي را به نفع يكي از آنها عليه ديگري انجام دهد. بسيار بعيد به نظر مي رسد كه ديدار شاه از مسكو بلافاصله پس از انجام ديدار موفقيت آميز ملكه فرح از پكن اتفاقي بوده باشد.»

مذاكرات وزير خارجه بريتانيا با مقامات ايراني

سر الك داگلاس هيوم وزير خارجه بريتانيا در روز هشتم ژوئن ۱۹۷۳ (۱۸ خرداد ۱۳۵۲) براي يك ديدار رسمي چهار روزه براي ديدار با مقامات ايراني و شركت در اجلاس وزراي خارجه كشورهاي عضو پيمان سنتو به تهران آمد. وي يك روز بعد از ورود با محمد رضا شاه در كاخ نياوران ملاقات و پيرامون مسايل مختلف مورد علاقه طرفين با وي گفت وگو كرد. در اين ديدار مسايل مختلف مرسوم مهم اقتصادي، ديپلماتيك، سياسي و نظامي مورد توجه و تبادل نظر طرفين قرار گرفت، ولي يك حادثه بسيار كم نظير و در عين حال حاشيه اي و به دور مانده از چشم مورخان را مي توان از نوادر و عجايب اين ديدار به شمار آورد. در زماني كه شاه و داگلاس هيوم در حال دست دادن با يكديگر بودند يكي از تصاويري كه توسط عكاسان خبري از آن دو گرفته شد سر و نگاه شاه را رو به پايين و تا حدي به حالت كرنش به داگلاس هيوم نشان مي داد.اين تصوير صبح روز بعد در روزنامه انگليسي زبان تهران جورنال چاپ تهران انتشار يافت. ماموران سانسور و ناظران امنيتي مطبوعات ايران پس از انتشار اين عكس در روز دهم ژوئن (۲۱ خرداد) نسخه هاي روزنامه مذكور را جمع آوري كرده و مسئولان آن را مجبور به چاپ عكس ديگري كردند كه سر و نگاه شاه را به سمت بالا نشان مي داد و برعكس نگاه وزير خارجه بريتانيا را رو به پايين و به حالت كرنش نشان مي داد.براساس گزارش شخصي و محرمانه سفارت بريتانيا در تهران: «تصوير منتشر شده نخست از ديدار شاه و داگلاس هيوم در تهران جورنال دردسر بزرگي ايجاد كرد و موجب بازجويي و زنداني شدن سه روزنامه نگار دخيل در اين ماجرا براي چندين روز در مورد نيات آنان در جهت بي احترامي شد و حتي گفته مي شود كه عكاس و ۹ نفر ديگر از همكاران وي نيز شغل خود را از دست داده اند. دو روز بعد تصوير ديگري به جاي عكس نخست چاپ شد تا نشان داده شود چه كسي بايد به چه كسي تعظيم كند. ما اكنون اطلاع يافته ايم كه تصوير نخست از آرشيو وزارت اطلاعات خارج شده است.»

در ديدار محمد رضا شاه و داگلاس هيوم علاوه بر مناسبات دو جانبه بين دو كشور، مسايل منطقه اي و اوضاع كشورهاي همسايه ايران نيز مورد بحث و بررسي قرار گرفت. در اين مورد دغدغه هاي اصلي و مهمتر شاه در مورد مناقشه پاكستان و هند، اوج گيري قدرت صدام حسين معاون رئيس جمهور و رهبر واقعي عراق بعثي و مسئله حفظ امنيت در خليج فارس بود. در گزارش محرمانه مربوط به اين ديدار از قول شاه در مورد رهبر نوخاسته عراق چنين نقل شده است: «روس ها به شدت از صدام حسين حمايت مي كنند. برخي از عراقي ها اخيراً به سوي [ملا مصطفي] بارزاني فرستاده شده تا او را به ائتلاف ميان بعثي ها، كمونيست ها و كردها مجبور كنند. كردها از ايراني ها در اين زمينه راهنمايي خواسته و قوياً به آنان توصيه شده كه از اين اقدام بپرهيزند. اگر موقعيت كردها در عراق به خطر بيفتد قدرت همه گروه ها به خطر خواهد افتاد.»يكي از موارد مهمي كه به دقت از كليه اسناد و مدارك جديداً آزاد شده در آرشيو ملي بريتانيا به طور موقت و يا دائمي پاكسازي شده هر گونه سند يا مذاكره اي در مورد مناقشه ايران و امارات متحده عربي بر سر مالكيت جزاير سه گانه تنب بزرگ، تنب كوچك و ابوموسي در منطقه خليج فارس است. اين مسئله يكي از محورهاي مذاكرات شاه با نخست وزير بريتانيا نيز بود كه به تصريح مسئولان آرشيو ملي بريتانيا مدارك مربوط به آن براي مدتي نامعلوم از دسترس مراجعان عمومي خارج شده است. تلاش هاي نگارنده براي آگاهي از زمان دقيق آزادسازي اين مدارك نتيجه اي در بر نداشت.
012591.jpg
عباس كاظمي: خانه صرفاً ساختمان نيست، مكان آرامش و سرپناه ماست و صرفاً مكان نيست بلكه فضايي براي احساسات لطيف انساني است. خانه همواره آرامش و امنيت را براي ما به ارمغان آورده است. كودكي خود را درخانه گذرانده ايم و هرگاه ترسيده ايم به آن پناه برده ايم. خانه مأمن ماست. خانه با شب نيز نسبتي ديگر دارد براي غالب ما روز به  معناي خارج از خانه بودن است، اما شب همواره به معناي بازگشت و پناه آوردن به خانه بوده است.

در و ديوار خانه با ما رابطه اي مبتني بر آشنايي دارند. ما به آنها احساس انس مي كنيم . در خانه همه چيز آشنا است، هر امر غريبه اي در خانه به امري آشنا تبديل مي شود. اما بايد اعتراف كنيم، همان قدر كه با آنها الفت داريم به همان اندازه نيز از آنها غفلت مي كنيم. امر آشنا هميشه به عذاب غفلت دچار مي شود. برعكس، امر غريبه به دليل ناآشنايي، توجه ما را بيشتر به خود جلب مي كند. ما به در و ديوارهاي خانه چندان توجه نمي كنيم و غالباً به فراموشي دچار مي شويم، اما خوب مي دانيم اين فراموشي درست به دليل امنيتي است كه ما در آن احساس مي كنيم.

چگونه خانه از امري آشنا به امري غريبه و ناآشنا بدل مي شود؟ چگونه ممكن است كه مكان امن خود مبدل به مكان اضطراب گردد؟ شايد تنها با تأمل در فاجعه است كه مي توانيم مكانيسم آن را فهم كنيم. فاجعه هايي چون زلزله از خانه مكاني پراضطراب مي سازند. اين گونه است كه عذابِ غفلت از سرآن دور مي شود و محور توجه ما  قرار مي گيرد. آن در و اين ديوار ديگر فراموش نمي شوند بلكه هر لحظه در معرض ديد خانه نشين قرار مي گيرند. ترس از زلزله و تجربه زلزله در نزديكي ما از خانه مكاني مخوف و پراضطراب مي سازد. آن انس و الفت ها جاي خود را به خشم، نفرت و ترس مي دهد . ما اكنون از خانه خود مي ترسيم گاهي از اين در و آن ديوار كه بارها نويد آرامش به ما داده اند متنفر مي شويم و از سكوت خانه هياهوي مرگ مي شنويم. نبايد پنهان كرد كه در چنين موقعيتي ما از خانه مي ترسيم. شايد دوست داشته باشيم كه وقت بيشتري را به بيرون اختصاص دهيم. مگر نه  اينكه ما از بيرون به خانه پناه مي آورديم و اكنون از آن مي گريزيم. بيرون امن تر از خانه به نظر مي رسد و شب ها بيشتر از روزها مي ترسيم كه در خانه بمانيم.

ما بيش از اندازه به خانه اعتماد مي كرديم كه شب ها در آن بدون دلهره به خواب مي رفتيم. همين اعتماد بيش از اندازه بود كه هزاران تن را دربم به خوابي ابدي فرستاد. وقت آن رسيده است كه در نگرش مان به خانه بازانديشي كنيم . درست در چنين وقتي است كه تأمل در باب خانه اوج مي گيرد. آيا سقف ها و ديوارها قاتل ما خواهند بود؟ آيا خانه ما را خواهد كشت؟ نه اينكه ما خانه را ساخته ايم تا امنيت بيابيم پس چرا اضطراب تا اين اندازه سراپاي وجود ما را فراگرفته است؟ خانه اي كه حافظ ما بوده است آيا روزي قاتل ما خواهد شد؟ ديگر به خانه اعتماد نداريم خصوصا هنگامي كه بخواهيم بخوابيم و دنبال بهانه مي گرديم كه كمتر در خانه بمانيم. چراكه خانه ديگر آن آشناي هميشگي نيست بلكه موجودي بيگانه و غريبه شده است.

ما در كناربيگانه آرامش نداريم. طبيعي است كه در اين روزهاي بعد از زلزله، به خانه به چشم ديگري نگاه كنيم و دوست نداشته باشيم كه چندان زمان خود را در آن سر كنيم. اما زندگي در خانه گريزناپذير است و نمي توان مدت زيادي را دربيرون سپري كرد. ما ناچاريم كه به خانه برگرديم .

اين روزها همه درباره اين موضوع صحبت مي كنند كه اگر خانه فروريزد آيا باز بايد به همين خانه پناه آورد و در نقطه امني پنهان شد يا بايد از خانه گريخت؟ مردن در خانه اكنون به موضوع كانوني سخن جمعي ما بدل شده است. با وجود اين نبايد از ياد برد كه قبل از ما اين خانه است كه مي ميرد و از آن جز تلي از خاك باقي نمي ماند. با واژگوني خانه چه برسر تاريخ زندگي ما مي آيد؟ به تعبير ويليام شواب خانه تنهاساختمان نيست بلكه خانه يعني خاطره ، يعني حافظه (schwab, 1992:409 ). با محو خانه آيا خاطره اي از ما برجاي خواهد ماند؟

با اين حال خوب مي دانيم كه گريز از خانه امري موقتي است. ما به  زودي اين دلهره بزرگ را از ياد مي بريم و اين مكان بيگانه شده از نو مبدل به امري آشنا مي شود. ما همان ديوارها و سقف هاي خشن، سخت يا كشنده را مجدداً به امري زيبايي شناختي تبديل مي كنيم و از ديوارها، سقف ها و اشياي خانه كه تا چندي پيش خوفناك به نظر مي رسيدند، لذت مي بريم. آرامش به اهل خانه باز مي گردد. بدين ترتيب دوباره لحظه هاي فراموشي و از ياد بردن خانه فرا مي رسد و باز همان رنج دائمي غفلت.
صفحه اول
دولت
مجلس
سياست
ديپلماسي
خاورميانه
اروپا و آمريكا
آسيا و آفريقا
شهر
هنر
سينما
ادبيات
انديشه
كتاب
علم
زندگي
حادثه
جامعه
اقتصاد
صنعت
بورس
ورزش داخلي
صفحه آخر
آرشيو