|
جنبش هاى
ضد جهانى شدن يا جزيى از فرآيند جهانى
شدن
ايلنا: يك استاد دانشگاه معتقد
است؛ جنبش هايى از قبيل بنياد گرايى، هويت جويى و
قوم گرايى، جزيى از فرآيند جهانى شدن بوده و هدف
آن وارد كردن امر عام (مدرنيزاسيون) به زبان خاص
مردم است تا همگان از آن استفاده كنند. در بيست
وچهارمين نشست از سلسله جلسات گفتارهاى فرهنگى
وزارت ارشاد، دكتر كمال پولادى، مدرس و عضو هيات
علمى دانشگاه آزاد اسلامى كه با عنوان«ابعاد جامعه
شناسى جهانى شدن» سخن مى گفت، جهانى شدن را
فرآيندى آشنا و در عين حال پيچيده و قابل مطالعه
عنوان كرد و گفت: جنبش هاى ضد جهانى شدن مثل
بنيادگرايى، هويت خواهى و قوم گرايى، امروزه از
مسائل مطرح در جوامع رو به توسعه است؛ با ديد سطحى
اين جنبش ها ضد جهانى شدن هستند، ولى رابرتسون همه
پديده هاى ضد جهانى شدن را در فرآيند جهانى
شدن مورد بررسى قرار مى دهد. وى جهانى شدن را
مرحله تازه اى از اجتماعى شدن ظرفيت توليد
جامعه بشرى تعريف كرد و ادامه داد: بنابراين،
فرآيند جهانى شدن چيز تازه اى نيست و در همه دوران
تاريخ بشر وجود دارد، اما در دوران معاصر و با
ورود به دوران سرمايه دارى و امپرياليسم، به خصوص
بعد از دهه ۷۰ ما وارد دوران تازه اى
شده ايم.
وى تصريح كرد: جهانى شدن
پروسه ضرورى حركت تاريخى نيروهاى درك جامعه و جزء
پويايى يك جامعه و گريزناپذير است اما جهانى سازى
پروژه اى است كه دولت هاى بزرگ، در راستاى
اهداف اقتصادى و سياسى خود دنبال مى كنند و صحبت
ما در اين ميان بر جهانى شدن به معناى يك پروسه
متمركز است. پولادى به بنيادگرايى و جنبش هاى هويت
خواهى اشاره و تصريح كرد: مظاهر سطحى جهانى شدن به
مانند سلوك هاى مختلف رفتارى، نحوه خاص پوشش ظاهرى
افراد و مد شدن نوشابه و غذاى خاص، همه نشان از يك
پارچه شدن عرصه توليد و مصرف در سطح جهانى است.
پولادى به گفته ژانوسى درباره متولد شدن جامعه
شناسى با يك چهره دوگانه اشاره كرد و گفت: جامعه
شناسى در شرايطى پيچيده و تلاقى جهانى شدن با
ناسيوناليسم متولد شد، از منظرى ديگر، جامعه شناسى
با جهانى شدن زاده شد و بيشترين ابعاد كارى اولين
بنيان گذاران جامعه شناسى بر مساله جهان، به
دنباله نگاه عام گرايى به عصر روشنگرى بود.
پولادى سپس به نظارت پارسونز مبنى بر سير جوامع از
سنتى به مدرن اشاره كرد و تولد جامعه شناسى جهان
سوم را يادآور شد و گفت: مشخصه بارز اين جامعه
شناسى، مخالفت با الگوهاى غربى است و معتقد است كه
ورود جامعه شناسى غربى به جهان سوم، پايه گذار
نوعى جامعه شناسى التقاطى است كه وجهه عمده آن
مونتاژ شدن نظرات جامعه شناسان غربى توسط جامعه
شناسان ملى گراى جهان سومى است. پولادى به مفهوم
جهان بودگى در برابر جامعه بودگى و لزوم پذيرش آن
اشاره و تصريح كرد: الگوى تكامل تك خطى در ديدگاه
جهان بودگى نقد مى شود، زيرا بر اساس الگوى تك خطى
همه جوامع به تعابير مختلف از پيوستگى مكانيكى به
سوى پيوستگى ارگانيكى هدايت مى شوند؛ جهان
پيشرفته پيوستگى ارگانيكى دارد، زيرا نظام بازار و
سرمايه دارى ابعاد مختلف جامعه را به مثابه موجود
زنده مى نگرد، درحالى كه در شرايط پيوستگى
مكانيكى جامعه شناسى پديد نمى آيد. پولادى
ادامه داد: در جوامع سنتى، بافت اجتماعى مبتنى بر
شمول گرايى است؛ به اين معنا كه تمايز طبقات،
جايگاه هر طبقه را معين مى كند. در جامعه
مدرن قراردادها معتبر بوده و در پيدايش فرد و جدا
شدن آن از جماعت، امت، عشيره و قبيله نقش مهمى
دارد و در نهايت جامعه شناسى در گذر از شمول گرايى
به قرارداد پديد مى آيد. پولادى سپس به نظرات
ارائه شده توسط والرشتاين و رابرتسون اشاره و
تصريح كرد: والرشتاين عوامل اقتصادى را پايه و
جهان را سلسله مراتبى متشكل از مركز و پيرامون مى
داند كه اين دو با هم در ارتباط متقابل بوده و عدم
پيشرفت يكى با توسعه جامعه ديگر ارتباط دارد؛ به
عبارت ديگر جهان توسعه نيافته جزيى از جهان توسعه
يافته است. مترجم كتاب «جهانى شدن» نوشته رابرتسون
، به ايراد وارده از جانب رابرتسون به والرشتاين
مبنى بر ناديده انگاشتن عامل فرهنگ اشاره كرد و
گفت: رابرتسون به فرهنگ، توجه ويژه اى كرد و در
اين ميان به عنصر بازانديشى جايگاه والايى بخشيده،
زيرا معتقد است؛ جوامع تحت فشارهاى نظام و ساختار
و ضرورت نبوده، بلكه مى توانند بازانديشى نيز
داشته باشند. پولادى در انتها يادآور شد: حركت هاى
بنيادگرايانه، هويت جويى و به طور كلى جرياناتى كه
امروزه ضد جهانى سازى لقب گرفته اند، در نظر
رابرتسون جزيى ازفرآيند جهان شدن است، زيرا هويت
در جهانى شدن جايگاه خاصى دارد و جزيى از حركت
جهانى شدن بوده و هدف اين جنبش ها برگرداندن
امر عام (مدرنيزاسيون) به زبان خاص همگان است تا
اين فرآيند براى همه قابل فهم
باشد.
|